سيد محمد باقر برقعى
3833
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خوى آزاد بجوى و ره تقليد مجوى * گر به رنج اندرى از سخره و پيكار كسى آنكه در شاهره سعى و عمل راهرو است * عاريت مىنكند مركب رهوار كسى بگذر از جامهء نو چون كفت از مايه تهىست * زيب اندام مكن جُبّه و دستار كسى سخن قيمتى و ساده همين بود « وثوق » * گر سخن فهم كند خاطر هشيار كسى مستزاد گر گذرى هست و نه در كوى توست * بر خطاست ور نظرى هست و نه بر روى توست * نابجاست آنكه بسنجيد رخت را به ماه * ز اشتباه گفت كه همسنگ ترازوى توست * از تو كاست و آنكه بدان نرگس شهلاى باغ * بهر لاغ گفت كه چون نرگس جادوى توست * بىحياست وان گل صدبرگ و همه برگ و ساز * گرنه باز برگ و نوايش ز گل روى توست * بىنواست شيوهء بدخويى و ناز و عتيب * اى حبيب گر همه گويند كه آهوى توست * اين خطاست خلق تو گر يكسره قهر است و كين * دلنشين يا همه گر جور و جفا خوى توست * دلرباست منع تو شوق آورد اى نوشلب * در طلب منع كه از لعل سخنگوى توست * اقتضاست دام آزادگى دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه * باده صاف ار نبود روشنى جام مخواه راحت خاطر از اين چرخ معلّق مطلب * زانچه در جنبش دايم بود آرام مخواه روشنايى ز شب و تيرگى از روز مجوى * شادمانى ز غم و پختگى از خام مخواه حركات فلكى چون نه به كام فلك است * به خرد تكيه كن و كام ز ناكام مخواه